بنده با زندهیاد آقاسیّدمهدی و چند نفر دیگر نشستیم گفتگو کردیم که اینطوری خوب نیست روستاهای اطراف خودشان تنهایی ما تنهایی عزاداری کنیم . این بود که ما از بیرم آباد و همت آباد دعوت کردیم روز عاشورا به روستای ما بیایند برای عزاداری.
نخیر، نذری ها همه افتخاری بود ، مردم روستا هرکس در توان داشت کمک کرد.
تا قبل از علم خبری فقط 3 بار در سال در روستا خرج می دادن، وقتی ما بچه بودیم 19 رمضان را حاج محمدغلام خرج می داد، 21 رمضان را حاج آقا خرج می داد و 23 رمضان هم پدر من . همین سه بار بود فقط.
عاشورا بعدا که علم خبری شروع شد، مردم روستا همه کمک می کردند ، آنموقع 3 تا خرج شخصی بود یعنی هزینه اش مربوط به خرج دهنده بود ولی عاشورا همه مردم کمک می کردند.
وقتی حاج محمد ابراهیم تقی آبادی آمد عزای مادرم ، در راه برگشت به من گفت آن مسجده شما دارین ، این برای سلیمانی خوب نیست. وقتی این را شنیدم اومدم به بچه ها گفتم : مسجد را خراب کنیم ، بزرگترش کنیم. اولش مخالفت می شد ، بعد قبول کردند با اینکه سال خشکی بود و درآمد نبود ، خدا کمک کرد درست شد، خدا رحمت کند حاج زین العابدین رو با همین حاج حسن (حج ابراهیم) زحمتها کشیدند.
سال 1349 بود. پول نبود که هر سه نفری 1000 تومان می دادند ، تازه آنها که داشتند، بیشتر مردم اصلا پول نداشتند. مسجد با 27000 تومان درست شد. برای فرش 6000 تومان فرستادیم اصفهان فرش خریدیم ، که الان همان فرشها هستند هنوز.
عرض می کنم، سرشب که به مردم افطاری می دادیم ، باز برای سحری دعوت می کردیم خانه های خودمان .یعنی هرکس خرج می داد در خانه خودش بود . قرآن می خواند غذا می خوردند بعد می رفتند خانه های خودشان.آن موقع سلیمانی 35 خانوار بود . مسجد هم مناسب همین جمعیت کوچیک بود. روز علم خبری مردم را می بردیم خانه های خودمان ، همین خانه های اطراف مسجد خلاصه.
وسلیه نبود که پیاده می رفتیم. وقتی از ما دعوت می کردند علم را برمی داشتیم یک سر علم روی دوش یک نفر ، سر دیگرش روی دوش یکی دیگر. پیاده می رفتیم تا آن روستا. نزدیک همت آباد یا مثلا بیرم آباد که می رسیدیم آنجا علم را سرپا می کردیم.
کاغذ می نوشتیم. اول تدارک می دیدیم. برنامه می ریختیم که فلانی گوشت ، فلانی برنج مثلا و غیره ذلک بعد کاغذ می نوشتیم برای روستاها.
اولین منطقه ای که علم خبری کرد سلیمانی بود. اونا ،اون روستاها بعد از ما یاد گرفتن و رسم شد خلاصه.
برای اینکه خبر کردن یعنی دعوت گرفتن. خب با علم می آمدند . یعنی علم را برداریم برویم دعوت به عزاداری . یعنی علم را برداشتیم مردم را خبر کردیم.
کربلایی عیدمحمد بود و پدرم . حتی
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: رادین حسینیان